تبلیغات
«آرماگدون Armageddon» - قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۳
 

آرماگدون و آخرالزمان ,

: شنبه 6 خرداد 1385 :

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۳


تک تیرانداز
نظر ها () || [لینك مطلب]

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود قسمت سوم

قاعدة چهارم:

مثلاً هالیوود در ساخت فیلم‌های سینمایی علیه اسلام و مسلمانان تنها به یک ژانر یا تولید چند فیلم بسنده نمی‌کند، از همه ژانرها و گونه‌های مختلف سینمایی اعم از عاطفی، رمانتیک، کمدی، حماسی، حادثه‌ای، سیاسی، جنگی، تخیلی، کودک و در قالب انیمیشن، بازی رایانه‌‌ای و غیره سود می‌جوید، و از همة ظرفیت‌های انسانی نیز استفاده می‌کند. اگر بتواند، در کنار کارگردانهای هالیوود از کارگردانان دیگر و حتی کشور مقصد نیز سود می‌جوید. کاری که متأسفانه به تواتر و کرات در بین فیلمسازان ایرانی روی می دهد.مثلاً وقتی فیلم «بدون دخترم هرگز» با حمایت هالیوود و اسرائیل علیه مرد ایرانی و انقلاب اسلامی و جامعه انقلابی ایران و مناسبات آن ساخته می‌شود و قصد دارد تصویر نابهنجار و تلخی از زندگی یک زن در جامعه ایرانی بعد از انقلاب نشان ‌دهد از ساخت نمونه‌های مشابه وطنی غافل نمی‌ماند. این طراحی باعث می‌شود در مقابل اعتراضات کسانی که استدلال می‌کنند هالیوود فیلمی مغرضانه ساخته است پاسخی نیکو داشته باشند. برای نمونه وقتی یکی از شبکه‌های آلمان (احتمالاً ZDF) پس از پخش فیلم «بدون دخترم هرگز» مورد اعتراض مکرر و جدی زنان آلمانی که همسران ایرانی دارند قرار می‌گیرد، مدیران شبکه، آنان را برای طرح اعتراض خود به یک میزگرد تلویزیونی دعوت می‌کنند؛ اما قبل از آن در دو برنامه، فیلم‌های «دندان مار، ساخته کیمیایی» و «نرگس، ساخته رخشان بنی‌اعتماد» را به نمایش می‌گذارند و بدین ترتیب با ارائه دو نمونه وطنی که زن ایرانی را در وضعیت اجتماعی ناهنجاری نشان می‌دهد، زنان معترض آلمانی را در میزگرد تلویزیونی خلع سلاح و بایکوت می‌کند.این شگرد انبوه‌سازی در برخی اوقات بسیار کارساز است و تا حد معجزه می‌تواند مؤثر واقع شود. کمترین بازخورد رعایت این اصل، درگیر کردن روانی و فکری طرف مقابل در مقام پاسخگویی مدام و مکرر است که در یک دورة زمانی بالاخره رقیب خود را از میدان خارج می‌کند.(و باز جای این اشارة ظریف وجود دارد که آثار و فعالیت‌های فیلمسازی رسانه‌ای ما هدفمند و همسو نیست و اگر هم اثری ارزشمند خلق می‌شود به یک نمونه بسنده می‌شود و تداوم نمی‌یابد. جالب اینکه ضرب‌المثل‌های سادة ایرانی راه را به ما نشان داده‌اند: با یک گل بهار نمیشه، یک دست صدا نداره و...)آمریکا قبل از حذف صدام و حمله به عراق فیلم‌های زیادی در این باب ساخته است که نگارنده با اینکه فرصت چندانی برای فیلم دیدن ندارد در دو ژانر کمدی (Hot shot) و جنگی (سه پادشاه) آثاری با این مضمون دیده است.

قاعدة پنجم:

برنامه‌ریزی درازمدت و پیشه‌کردن صبر و انتظار.همه شنیده‌ایم که از حکیمی نقل شده است که اگر بخواهید مردم را بخندانید، متعجب کنید یا بگریانید یک لحظه کار لازم است، اگر بخواهید آنها را بپوشانید یک روز لازم است و اگر بخواهید نان مردم را تأمین کنید یکسال وقت لازم است، اما اگر بخواهید آدم بسازید پنجاه‌ سال وقت لازم است.کار فرهنگی و به تبع آن ساخت فیلم سینمایی و فعالیت‌ رسانه‌ای نباید بر اهداف کوتاه‌مدت و روزمره متکی باشد بلکه باید منظر و نگاه سازنده‌ اثر، حداقل فراتر از چند سال باشد. هرچند که کسی منکر بخشی از فعالیت‌های هنری با کارکرد مقطعی و کوتاه‌مدت نیست اما اگر نیازمند چنین برنامه‌سازی‌هایی هستیم این خود نشان از غفلت مدیران و فیلمسازان قبلی است که این خلأ را به وجود که باید دست به کارهای اضطراری و به تعبیر دیگر مناسبتی زد. و این بسیار بلاهت است که حجم کارهای کوتاه‌مدت چنان ما را به خود مشغول سازد که از برنامه‌ریزی بلندمدت حداقل فراتر از پنج‌سال باز بمانیم.سینمای هالیوود و جریان‌ رسانه‌ای آمریکا حداقل از سال1991 به قصد حذف صدام وارد میدان تولید فیلم، خبر، تحلیل و ... شدند و بالاخره بعد از ده سال به مقصد خود رسیدند. روزی که فیلم «رمبو» در افغانستان را مشاهده کردیم با لبخند و کمی تمسخر فیلم را به انتها هم نرساندیم و در واقع این فیلم را متأثر از مغزی معیوب و تخیلی بیمارگونه ارزیابی می‌کردیم در حالیکه ده سال بعد این «رمبو» و سربازان آمریکایی بودند که وارد افغانستان شده و مورد استقبال هم واقع شدند.یعنی امروز با رصد و مشاهده فیلم‌های ساخته شده در هالیوود می‌توان سیاست‌های نظامی و اهداف سیاسی و اقتصادی آمریکا را در ده سال آینده شاهد بود. اگر در فیلم «اُمگا کُد» در صحنه‌ای گنبد قبه‌الصخره منهدم می‌شود این نشان از اهداف آینده صهیونیسم جهانی و آمریکا دارد که به چنین کاری قطعاً دست خواهند زد.

قاعدة ششم:

اگرچه برای دنیای غرب و هالیوود، اقتصاد و سرمایه و دلار بسیار ارزشمند است و پول در مناسبات و برنامه‌های مختلف و اهداف آنها جایگاه ویژه‌ای دارد اما این سیاست‌های فرهنگی است که بر جریال اقتصاد حاکمیت دارد نه آنکه نگاه اقتصادی و سرمایه و سودجویی به جریان فرهنگ و هنر و سینما جهت بدهد و بر آنها غلبه داشته باشد.درست است که هالیوود در اتخاذ تصمیمات خود، بازگشت سرمایه و سوددهی هنگفت را لحاظ می‌کند ولی این بدان معنا نیست که در فرایند تصمیم‌گیری نهایی نگاه اقتصادی بتواند مانع اجرای برنامه‌های بلندمدت هنری و سینمایی باشد. بسیاری از فیلم‌های پرخرج در هالیوود ساخته‌ شده‌اند که حتی نتوانسته‌اند به سرمایه اولیه خود دست یابند. در کنار آن انبوه فیلم‌های هالیوود با هزینه ساخت متوسط را اضافه کنید که چندان مهم نیست به چه فروشی دست یافته‌اند و حتی ارقام فروش آنها در کمتر مجلات سینمایی منعکس می‌شود.

شاید شما بتوانید قواعد دیگری را در کنار این شش قاعده جستجو و معرفی کنید اما قطعاً می‌پذیرید که این قواعد شش‌گانه سالهاست سیاست سینمای هالیوود و جریان رسانه‌ای آمریکا و غرب را هدایت و تجهیز و تکامل بخشیده است. و این جریان رسانه‌ای و سینمای هالیوود است که بیش از دلار و بیش از ناوهای آمریکایی و هواپیماهای جنگی و بیش از سرویسهای مخفی و اطلاعاتی و توانایی فنی و تکنولوژی توانسته است آمریکای محدود در مرزهای جغرافیایی را به آمریکای جهانخوار تبدیل سازد.ما در راهبرد درازمدت همه امور، باید ابتدا راهبردهای فرهنگی و هنری خود را مبتنی بر قواعدی جستجو کنیم. براستی آن قواعد کدامند؟

والسلام علی بقیة الله القائم المنتظر
تک تیرانداز


ویرایش شده در - و ساعت -

نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1385 و ساعت 02:05 ق.ظ توسط : تک تیرانداز

نظر ها () || [


 

آرماگدون و آخرالزمان ,

: شنبه 6 خرداد 1385 :

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۳


تک تیرانداز
نظر ها () || [لینك مطلب]

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود قسمت سوم

قاعدة چهارم:

مثلاً هالیوود در ساخت فیلم‌های سینمایی علیه اسلام و مسلمانان تنها به یک ژانر یا تولید چند فیلم بسنده نمی‌کند، از همه ژانرها و گونه‌های مختلف سینمایی اعم از عاطفی، رمانتیک، کمدی، حماسی، حادثه‌ای، سیاسی، جنگی، تخیلی، کودک و در قالب انیمیشن، بازی رایانه‌‌ای و غیره سود می‌جوید، و از همة ظرفیت‌های انسانی نیز استفاده می‌کند. اگر بتواند، در کنار کارگردانهای هالیوود از کارگردانان دیگر و حتی کشور مقصد نیز سود می‌جوید. کاری که متأسفانه به تواتر و کرات در بین فیلمسازان ایرانی روی می دهد.مثلاً وقتی فیلم «بدون دخترم هرگز» با حمایت هالیوود و اسرائیل علیه مرد ایرانی و انقلاب اسلامی و جامعه انقلابی ایران و مناسبات آن ساخته می‌شود و قصد دارد تصویر نابهنجار و تلخی از زندگی یک زن در جامعه ایرانی بعد از انقلاب نشان ‌دهد از ساخت نمونه‌های مشابه وطنی غافل نمی‌ماند. این طراحی باعث می‌شود در مقابل اعتراضات کسانی که استدلال می‌کنند هالیوود فیلمی مغرضانه ساخته است پاسخی نیکو داشته باشند. برای نمونه وقتی یکی از شبکه‌های آلمان (احتمالاً ZDF) پس از پخش فیلم «بدون دخترم هرگز» مورد اعتراض مکرر و جدی زنان آلمانی که همسران ایرانی دارند قرار می‌گیرد، مدیران شبکه، آنان را برای طرح اعتراض خود به یک میزگرد تلویزیونی دعوت می‌کنند؛ اما قبل از آن در دو برنامه، فیلم‌های «دندان مار، ساخته کیمیایی» و «نرگس، ساخته رخشان بنی‌اعتماد» را به نمایش می‌گذارند و بدین ترتیب با ارائه دو نمونه وطنی که زن ایرانی را در وضعیت اجتماعی ناهنجاری نشان می‌دهد، زنان معترض آلمانی را در میزگرد تلویزیونی خلع سلاح و بایکوت می‌کند.این شگرد انبوه‌سازی در برخی اوقات بسیار کارساز است و تا حد معجزه می‌تواند مؤثر واقع شود. کمترین بازخورد رعایت این اصل، درگیر کردن روانی و فکری طرف مقابل در مقام پاسخگویی مدام و مکرر است که در یک دورة زمانی بالاخره رقیب خود را از میدان خارج می‌کند.(و باز جای این اشارة ظریف وجود دارد که آثار و فعالیت‌های فیلمسازی رسانه‌ای ما هدفمند و همسو نیست و اگر هم اثری ارزشمند خلق می‌شود به یک نمونه بسنده می‌شود و تداوم نمی‌یابد. جالب اینکه ضرب‌المثل‌های سادة ایرانی راه را به ما نشان داده‌اند: با یک گل بهار نمیشه، یک دست صدا نداره و...)آمریکا قبل از حذف صدام و حمله به عراق فیلم‌های زیادی در این باب ساخته است که نگارنده با اینکه فرصت چندانی برای فیلم دیدن ندارد در دو ژانر کمدی (Hot shot) و جنگی (سه پادشاه) آثاری با این مضمون دیده است.

قاعدة پنجم:

برنامه‌ریزی درازمدت و پیشه‌کردن صبر و انتظار.همه شنیده‌ایم که از حکیمی نقل شده است که اگر بخواهید مردم را بخندانید، متعجب کنید یا بگریانید یک لحظه کار لازم است، اگر بخواهید آنها را بپوشانید یک روز لازم است و اگر بخواهید نان مردم را تأمین کنید یکسال وقت لازم است، اما اگر بخواهید آدم بسازید پنجاه‌ سال وقت لازم است.کار فرهنگی و به تبع آن ساخت فیلم سینمایی و فعالیت‌ رسانه‌ای نباید بر اهداف کوتاه‌مدت و روزمره متکی باشد بلکه باید منظر و نگاه سازنده‌ اثر، حداقل فراتر از چند سال باشد. هرچند که کسی منکر بخشی از فعالیت‌های هنری با کارکرد مقطعی و کوتاه‌مدت نیست اما اگر نیازمند چنین برنامه‌سازی‌هایی هستیم این خود نشان از غفلت مدیران و فیلمسازان قبلی است که این خلأ را به وجود که باید دست به کارهای اضطراری و به تعبیر دیگر مناسبتی زد. و این بسیار بلاهت است که حجم کارهای کوتاه‌مدت چنان ما را به خود مشغول سازد که از برنامه‌ریزی بلندمدت حداقل فراتر از پنج‌سال باز بمانیم.سینمای هالیوود و جریان‌ رسانه‌ای آمریکا حداقل از سال1991 به قصد حذف صدام وارد میدان تولید فیلم، خبر، تحلیل و ... شدند و بالاخره بعد از ده سال به مقصد خود رسیدند. روزی که فیلم «رمبو» در افغانستان را مشاهده کردیم با لبخند و کمی تمسخر فیلم را به انتها هم نرساندیم و در واقع این فیلم را متأثر از مغزی معیوب و تخیلی بیمارگونه ارزیابی می‌کردیم در حالیکه ده سال بعد این «رمبو» و سربازان آمریکایی بودند که وارد افغانستان شده و مورد استقبال هم واقع شدند.یعنی امروز با رصد و مشاهده فیلم‌های ساخته شده در هالیوود می‌توان سیاست‌های نظامی و اهداف سیاسی و اقتصادی آمریکا را در ده سال آینده شاهد بود. اگر در فیلم «اُمگا کُد» در صحنه‌ای گنبد قبه‌الصخره منهدم می‌شود این نشان از اهداف آینده صهیونیسم جهانی و آمریکا دارد که به چنین کاری قطعاً دست خواهند زد.

قاعدة ششم:

اگرچه برای دنیای غرب و هالیوود، اقتصاد و سرمایه و دلار بسیار ارزشمند است و پول در مناسبات و برنامه‌های مختلف و اهداف آنها جایگاه ویژه‌ای دارد اما این سیاست‌های فرهنگی است که بر جریال اقتصاد حاکمیت دارد نه آنکه نگاه اقتصادی و سرمایه و سودجویی به جریان فرهنگ و هنر و سینما جهت بدهد و بر آنها غلبه داشته باشد.درست است که هالیوود در اتخاذ تصمیمات خود، بازگشت سرمایه و سوددهی هنگفت را لحاظ می‌کند ولی این بدان معنا نیست که در فرایند تصمیم‌گیری نهایی نگاه اقتصادی بتواند مانع اجرای برنامه‌های بلندمدت هنری و سینمایی باشد. بسیاری از فیلم‌های پرخرج در هالیوود ساخته‌ شده‌اند که حتی نتوانسته‌اند به سرمایه اولیه خود دست یابند. در کنار آن انبوه فیلم‌های هالیوود با هزینه ساخت متوسط را اضافه کنید که چندان مهم نیست به چه فروشی دست یافته‌اند و حتی ارقام فروش آنها در کمتر مجلات سینمایی منعکس می‌شود.

شاید شما بتوانید قواعد دیگری را در کنار این شش قاعده جستجو و معرفی کنید اما قطعاً می‌پذیرید که این قواعد شش‌گانه سالهاست سیاست سینمای هالیوود و جریان رسانه‌ای آمریکا و غرب را هدایت و تجهیز و تکامل بخشیده است. و این جریان رسانه‌ای و سینمای هالیوود است که بیش از دلار و بیش از ناوهای آمریکایی و هواپیماهای جنگی و بیش از سرویسهای مخفی و اطلاعاتی و توانایی فنی و تکنولوژی توانسته است آمریکای محدود در مرزهای جغرافیایی را به آمریکای جهانخوار تبدیل سازد.ما در راهبرد درازمدت همه امور، باید ابتدا راهبردهای فرهنگی و هنری خود را مبتنی بر قواعدی جستجو کنیم. براستی آن قواعد کدامند؟

والسلام علی بقیة الله القائم المنتظر
تک تیرانداز


ویرایش شده در - و ساعت -

نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1385 و ساعت 02:05 ق.ظ توسط : تک تیرانداز

نظر ها () || [لینك مطلب] || [آرماگدون و آخرالزمان , ]



نوشته های اخیر

test test test test ...-

نخستین انتخابات شورای مرکزی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان ...-

مؤسسه آرماگدون در همایش دکترین مهدویت...-

نقد بازی های کامپیوتری در اردوی نگین زمان...-

روزشمار نبرد 33روزه...-

بازی آیین قاتل...-

راه‌...-

و...!...-

وا اسفا!!!!!!...-

السلام علیك یا فاطمه زهرا (س)...-

اینجا تهران است!...-

بازگشت دوباره...-

افتتاح سایت آرماگدونArmageddon...-

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۳...-

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۲...-


صفحات وبلاگ

نمایش نظرات 1 تا 30