تبلیغات
«آرماگدون Armageddon» - قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۲
 

آرماگدون و آخرالزمان ,

: شنبه 16 اردیبهشت 1385 :

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۲


تک تیرانداز
نظر ها () || [لینك مطلب]

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود قسمت دوم

قاعده دوم:علوم تجربی و نظریه‌ها و برداشت‌های علمی و به تبع آن قوانین و دستور‌العمل‌ها و تعاریف و تفاسیر، هرگاه از امور ریاضی صرف خارج می‌شود از مطلق‌گرایی هم فاصله می‌گیرد. امور انسانی و اخلاقیات و روانشناسی و همه آنچه به تعریف زندگی انسانی و اجتماعی می‌آید جزو اموری است که باید با منظر نسبی‌گرایی به آن پرداخت. این دیدگاه در تفکر انسان غربی و در هنر و فرهنگ غرب جایگاه ویژه و البته کنترل شده‌ای دارد. یعنی نسبت خیروشر در مراتب مختلف معنا می‌یابد. هالیوود در بعضی از فیلم‌ها آشکارا به تضاد موجود در زندگی اجتماعی روزمرة آمریکایی و درگیریهای جناحهای سیاسی و یا دعواهای قدرت در دستگاههای مختلف می‌پردازد، به طور مثال ممکن است جناح جمهوریخواه را نماد شر بگیرد و جناح دمکرات یا مخالفین بوش را نماد خیر تصویر سازد (آنگونه که در فیلم 11/9 شاهد بودیم) یا ممکن است مثلاً بخشی از ارتش آمریکا را نماد شر بگیرد و مثلا یک استاد دانشگاه یا دکتر محققی را نماد خیر نشان دهد (فیلم شیوع با بازی داستین هافمن) یا مثلاً بخشی از جریان حاکمیت و فرمانداری ایالتی را همسو با قاچاقچیان مواد افیونی، نماد شر فرض کند و مثلاً یک محقق و یا یک مسئول ایالتی را نماد خیر فرض بگیرد (فیلم قاچاق) و صدها مثال دیگر که می‌توان به آنها اشاره کرد. اما هیچگاه مرتکب این خطای استراتژیک نمی‌شود که خیر برتر یعنی حاکمیت و نظام و قدرت نظامی سیاسی اقتصادی و فرهنگی آمریکا را مظهری از شرِ کل نشان دهد بلکه همواره در انتهای فیلم و نتیجه نهایی یا اشاره‌ای به این شر کل نمی‌شود و ذهن مخاطب را از آن دور می‌سازد و یا اگر به آن بپردازد کل حاکمیت و نظام حکومتی آمریکا به عنوان نماد خیر در ذهن مخاطب متبادر و مستحکم می‌شود. فیلم‌هایی همچون پرونده محرمانه لوس‌آنجلس، تالار شهر، پایگاه صحرایی، خط باریک سرخ، صخره، نمایش ترومن و دانی براسکو، نمونه‌ای از فیلم‌های انتقادی تندی هستند که از این قاعده خارج نمی‌شوند. (درست برعکس آنچه در کشورهای جهان سوم و بخصوص ایران اسلامی شاهد هستیم. اگر فیلمساز ایرانی کوچکترین ضعف و سستی و ناهنجاری اجتماعی را دستمایه یک فیلم می‌کند این را به عنوان جزیی از یک کل نشان می‌دهد. در نتیجه همة فرهنگ، هویت، تاریخ، نظام، حکومت و... را مؤثر در این جزء و در نهایت شر جزئی را مولود شر ذاتی کل تلقی می‌کند. این روش فیلمسازی که آگاهانه یا به طور غفلت توسط فیلمساز ایرانی اعمال می‌شود از سوی دشمن برای ما دیکته شده است که فعلاً مجالی نیست وارد بحث مسائل داخلی شد.فیلمساز هالیوود و صاحبان رسانه‌ای آمریکا در نشان دادن نابسامانیها و ناهنجاریها به گونه‌ای وارد می‌شوند که اگر یک شر جزیی را نشان دهند در مراتبی بالاتر از آن یک خیر را که می‌تواند مأمن روانی و فکری مخاطب باشد آرایش می‌دهند و در مراتب بالاتر هیچگاه از تضاد اصلی خیروشر که یک طرف آن آمریکا به عنوان مظهر خیر و هرآنچه و هرآنکس که با آمریکا نیست مظهر شر است، غفلت نمی‌کنند.

قاعده سوم:در ایجاد جو ناامنی و اضطراب و وحشت (ترور) که مقدمه‌ای برای پذیرش قدرت برتر و حاکمیت خشن و بیرحمانه است یکی از سرفصل‌های این استراتژی فرهنگی و هنری است. اما آنها خوب می‌دانند که نباید ریشه و خاستگاه این ناامنی و ترس در داخل باشد بلکه باید تمامی شواهد، اعم از تاریخی، بینشی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خارج از مرزها و به تعبیر بهتر، خارج از هویت و فرهنگ و نظام حکومت آمریکایی باشد. لذا به لطایف‌الحیل مخاطب خود را از این وحشت و ترور می‌ترسانند و قبل از آن کانون و مبدأ آن را در ناکجا آبادی که غیر از آمریکاست متمرکز می‌کنند. امروز این ناکجاآباد بی‌هیچ ملاحظه و واسطه‌ای اسلام و کشورهای اسلامی و مردم مسلمان و منطقه خاورمیانه و ایران اسلامی و هرآنچه که رنگ و بو و نشانه‌ای از اسلام دارد معرفی می‌شود. بار عمده از ایجاد این باورها را سینمای هالیوود و دنیای رسانه‌ای آمریکا به دوش دارند و تا حدود زیادی هم موفق شده‌اند.در این مقال و فرصت فقط به یکی از این شگردهای ایجاد جو ناامنی و ترور اشاره می‌شود:هنر غربی از دیرباز با ارواح خبیثه و نمادهایی شیطانی که ترس و اضطراب را در دل مخاطب خود جای می‌دهد آشناست اگر چه بخشی از این عوالم سیاهی و مرگ ناشی از خرافه‌هایی است که از دوران سیاه و بربریت اروپا به ارث رسیده است این انسان غربی که در دنیای تاریکی‌ها و جهل خود دست‌وپا می‌زند، در صف‌آرایی و آرایش این شخصیت‌های شیطانی از دین و مذهب هم وام گرفت و در روایت خود آنان را هم‌عرض خدا قرار داده به طوریکه برای آنها میدان عمل و اختیار مستقل تصور کرده است. ارواح خبیثه و فرزندان شیطان به همان اندازه در عالم ماده و فراتر از ماده نفوذ و تأثیر دارند که مسیح و روح‌القدس و فرشتگان الهی می‌توانند نقش داشته باشند. خلق دراکولا (شخصیت خون‌آشام) ریشه در باور قرون وسطایی و ضدیت با اسلام دارد، اسلامی که توانسته است پانصد سال در آندولس دوام بیاورد و تا دروازه‌های بالکان در قلب اروپا پیش برود. البته نقش تحریفات موجود در کتاب عهدین در این پندارهای غلط بی‌تأثیر نبوده است. امروزه با وام گرفتن از کتاب حزقیال نبی و مکاشفات یوحنا مهمترین دستاویز ایجاد جو وحشت و ترور رقم خورده است.

آپوکالیپس و آرماگدون دو واژه‌ای است که در دو دهة اخیر در سینمای هالیوود بارها تکرار شده است. براساس بخش‌هایی از متن انجیل یوحنا و مکاشفات او و همچنین کتاب حزقیال نبی بشر اکنون به دوران آپوکالیپس یعنی آخرالزمان نزدیک شده است. مختصات و مشخصات این دوران براساس آیات این دو متن مملو از ترس و وحشت و مرگ و خون‌ریزی و قتل‌عام بشری است. به روایت آنان نبرد نهایی نیروهای خیر و شر در آرماگدون (هار مجدون) که در فلسطین اشغالی و شمال حیفاست روی می‌دهد از نشانه‌های این نبرد آغاز جنگ اتمی و کشته شدن میلیونها انسان غیریهودی و غیرمسیحی است. در جایی اشاره می‌کند از شدت خون‌ریزی تا به زیر یال اسبان خون زمین را فرا می‌گیرد. پس از این نبرد هراسناک منجی ظهور می‌کند و حکومت هزار ساله مسیح آغاز می‌شود.

پیشگوئیها محل این نبرد سهمگین را منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی از نیل تا فرات می‌داند بابل (عراق) اولین نقطه و آغاز این نبرد مذهبی است. آنچه امروز بعد از تجاوز آمریکا و انگلیس به سرزمین عراق روی داده در واقع تلاش در جهت وقوع پیشگویی‌های کتاب‌مقدس است. سردمداران هالیوود سالها جرأت نمی‌کردند با صراحت به طرح این جزئیات بپردازند اما با این حال از اصل نبرد نهایی و شرایط هولناک آن غافل نماندند. در اکثر این فیلم‌ها، آمریکا و شهرهای آمریکا از سوی یک دشمن فرضی و خیالی به شدت مورد تهدید و هجوم قرار گرفته و سپس دنیا و تمدن بشری در آستانه نابودی و بشریت در مرز نیستی قرار می‌گیرد.

در بعضی از این فیلم‌ها دنیا به پایان خود می‌رسد و چیزی جز انهدام گسترده و نابودی نسل بشر چیزی باقی نمی‌ماند. فیلم نوستراداموس (The man how saw tomarrow) و «روز بعد» (The day after). اما در بعضی دیگر افرادی باقی می‌مانند که در تلاش زندگی دوباره به تجدید تلاش و فراش می‌پردازند مانند فیلم «حکومت آتش» و «نبرد آخر» و در گروهی دیگر، این قدرت برتر، آمریکاست که می‌تواند در مقابل آن بایستد و دشمن دیوصفتی را که از ناکجا آبادی سربرآورده و قصد نابودی تمدن و همة دستاوردهای بشری را دارد، نابود کند. مانند فیلم‌ «روز استقلال» و «آرماگدون». هالیوود با ساخت این فیلم‌ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناک و عظیمی را در دیدگان مخاطب ساده و بی‌دفاع خود ماندگار سازد. تا در زمان ضرورت با تنها اشاره‌ای او را غیرمستقیم در ایجاد یک سری حوادثی که باید همچون دومینو پشت سر هم روی دهد سهیم و شرطی کند. (همچون حوادثی که بعد از یازده سپتامبر و به دنبال وحشت و ترس حاصل از شوک انهدام برج‌های دوقلو رخ داد.) فیلمساز هالیوود به خود اجازه می‌دهد سالها ترس و وحشت و بیم از آینده‌ای تاریک و مرگ‌آفرین را در شهروند خود نهادینه کند تا به نتایج مافوق تصوری که اراده کرده‌اند که همانا تسلط بر تمامی سرمایه‌ها و میراث بشری است دست یابند. این شیوه و روش انسان غربی است که برای رسیدن به مقصود خود از هیچ دستاویزی نمی‌گذرد اگرچه مرگ‌ و نیستی و وحشت و رعب باشد. (به یاد آورید چگونه با دوربین‌های مخفی و با ترساندن شهروندان خود لحظات فراغت و خنده‌دار برای مخاطبان تلویزیونی خود به ارمغان می‌آورند.)امروز مسیحیان صهیونیست و اونجلیست‌های آمریکایی با سردمداری جری‌فال‌ول، پت رابرتسون، جیمی سواگارت و دهها کشیش وابسته به خود به موعظه‌های شیطانی خود در شبکه‌های مذهبی و در استادیومها و تجمعات هزاران نفری مردم آمریکا ادامه می‌دهند. آنها هدف این حملات و مرکز شیلک و انهدام خود را جهان اسلام و انسان مسلمان قرار داده‌اند و این را ارادة الهی و پیشگویی کتاب‌مقدس می‌خوانند که آنها باید همچون مؤمنان و قدیسانی که از مناسک و آئین مذهبی خود نمی‌توانند دست بکشند باید به آن عمل کنند تا ملکوت خداوند و بهشت را به چنگ آورند و مسیح و منجی را مشاهده کنند و با او همراه شوند.آنچه باعث شده مجموعه عظیمی از فعالیت‌های فیلمسازی و رسانه‌ای علیه ایران اسلامی و مسلمانان و اسلام سازماندهی شود ناشی از همین قاعدة سوم است. کارنامه هالیوود با فیلمسازان مشهور و معتبرش مشحون از تولیداتی است که در چارچوب رعایت و وفاداری به این قاعده شکل گرفته است.

قاعدة چهارم:انبوه‌سازی، تکرار و استمرار هدفمند و بالنده و پیش‌رونده و پشتیبانی کننده.غربیها می‌دانند در دنیای ارتباطات و انبوه اطلاعات موجود و دسترسی مردم به کانال‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اینترنتی و روزنامه‌ها و کتابها و مجلات و انواع فعالیت‌های هنری و... آنچه می‌تواند نقطه پایانی بر مقاومت‌های مردمی و نخبگان و اندیشمندان و آگاهان و سیاسیون مبارز و غیره باشد، حجم بالای فعالیت‌ها و رنگ غالب نگاه آنهاست.

والسلام علی بقیة الله القائم المنتظر
تک تیرانداز

 

ادامه دارد...


ویرایش شده در - و ساعت -

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت 1385 و ساعت 05:05 ق.ظ توسط : تک تیرانداز

نظر ها () || [


 

آرماگدون و آخرالزمان ,

: شنبه 16 اردیبهشت 1385 :

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۲


تک تیرانداز
نظر ها () || [لینك مطلب]

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود قسمت دوم

قاعده دوم:علوم تجربی و نظریه‌ها و برداشت‌های علمی و به تبع آن قوانین و دستور‌العمل‌ها و تعاریف و تفاسیر، هرگاه از امور ریاضی صرف خارج می‌شود از مطلق‌گرایی هم فاصله می‌گیرد. امور انسانی و اخلاقیات و روانشناسی و همه آنچه به تعریف زندگی انسانی و اجتماعی می‌آید جزو اموری است که باید با منظر نسبی‌گرایی به آن پرداخت. این دیدگاه در تفکر انسان غربی و در هنر و فرهنگ غرب جایگاه ویژه و البته کنترل شده‌ای دارد. یعنی نسبت خیروشر در مراتب مختلف معنا می‌یابد. هالیوود در بعضی از فیلم‌ها آشکارا به تضاد موجود در زندگی اجتماعی روزمرة آمریکایی و درگیریهای جناحهای سیاسی و یا دعواهای قدرت در دستگاههای مختلف می‌پردازد، به طور مثال ممکن است جناح جمهوریخواه را نماد شر بگیرد و جناح دمکرات یا مخالفین بوش را نماد خیر تصویر سازد (آنگونه که در فیلم 11/9 شاهد بودیم) یا ممکن است مثلاً بخشی از ارتش آمریکا را نماد شر بگیرد و مثلا یک استاد دانشگاه یا دکتر محققی را نماد خیر نشان دهد (فیلم شیوع با بازی داستین هافمن) یا مثلاً بخشی از جریان حاکمیت و فرمانداری ایالتی را همسو با قاچاقچیان مواد افیونی، نماد شر فرض کند و مثلاً یک محقق و یا یک مسئول ایالتی را نماد خیر فرض بگیرد (فیلم قاچاق) و صدها مثال دیگر که می‌توان به آنها اشاره کرد. اما هیچگاه مرتکب این خطای استراتژیک نمی‌شود که خیر برتر یعنی حاکمیت و نظام و قدرت نظامی سیاسی اقتصادی و فرهنگی آمریکا را مظهری از شرِ کل نشان دهد بلکه همواره در انتهای فیلم و نتیجه نهایی یا اشاره‌ای به این شر کل نمی‌شود و ذهن مخاطب را از آن دور می‌سازد و یا اگر به آن بپردازد کل حاکمیت و نظام حکومتی آمریکا به عنوان نماد خیر در ذهن مخاطب متبادر و مستحکم می‌شود. فیلم‌هایی همچون پرونده محرمانه لوس‌آنجلس، تالار شهر، پایگاه صحرایی، خط باریک سرخ، صخره، نمایش ترومن و دانی براسکو، نمونه‌ای از فیلم‌های انتقادی تندی هستند که از این قاعده خارج نمی‌شوند. (درست برعکس آنچه در کشورهای جهان سوم و بخصوص ایران اسلامی شاهد هستیم. اگر فیلمساز ایرانی کوچکترین ضعف و سستی و ناهنجاری اجتماعی را دستمایه یک فیلم می‌کند این را به عنوان جزیی از یک کل نشان می‌دهد. در نتیجه همة فرهنگ، هویت، تاریخ، نظام، حکومت و... را مؤثر در این جزء و در نهایت شر جزئی را مولود شر ذاتی کل تلقی می‌کند. این روش فیلمسازی که آگاهانه یا به طور غفلت توسط فیلمساز ایرانی اعمال می‌شود از سوی دشمن برای ما دیکته شده است که فعلاً مجالی نیست وارد بحث مسائل داخلی شد.فیلمساز هالیوود و صاحبان رسانه‌ای آمریکا در نشان دادن نابسامانیها و ناهنجاریها به گونه‌ای وارد می‌شوند که اگر یک شر جزیی را نشان دهند در مراتبی بالاتر از آن یک خیر را که می‌تواند مأمن روانی و فکری مخاطب باشد آرایش می‌دهند و در مراتب بالاتر هیچگاه از تضاد اصلی خیروشر که یک طرف آن آمریکا به عنوان مظهر خیر و هرآنچه و هرآنکس که با آمریکا نیست مظهر شر است، غفلت نمی‌کنند.

قاعده سوم:در ایجاد جو ناامنی و اضطراب و وحشت (ترور) که مقدمه‌ای برای پذیرش قدرت برتر و حاکمیت خشن و بیرحمانه است یکی از سرفصل‌های این استراتژی فرهنگی و هنری است. اما آنها خوب می‌دانند که نباید ریشه و خاستگاه این ناامنی و ترس در داخل باشد بلکه باید تمامی شواهد، اعم از تاریخی، بینشی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خارج از مرزها و به تعبیر بهتر، خارج از هویت و فرهنگ و نظام حکومت آمریکایی باشد. لذا به لطایف‌الحیل مخاطب خود را از این وحشت و ترور می‌ترسانند و قبل از آن کانون و مبدأ آن را در ناکجا آبادی که غیر از آمریکاست متمرکز می‌کنند. امروز این ناکجاآباد بی‌هیچ ملاحظه و واسطه‌ای اسلام و کشورهای اسلامی و مردم مسلمان و منطقه خاورمیانه و ایران اسلامی و هرآنچه که رنگ و بو و نشانه‌ای از اسلام دارد معرفی می‌شود. بار عمده از ایجاد این باورها را سینمای هالیوود و دنیای رسانه‌ای آمریکا به دوش دارند و تا حدود زیادی هم موفق شده‌اند.در این مقال و فرصت فقط به یکی از این شگردهای ایجاد جو ناامنی و ترور اشاره می‌شود:هنر غربی از دیرباز با ارواح خبیثه و نمادهایی شیطانی که ترس و اضطراب را در دل مخاطب خود جای می‌دهد آشناست اگر چه بخشی از این عوالم سیاهی و مرگ ناشی از خرافه‌هایی است که از دوران سیاه و بربریت اروپا به ارث رسیده است این انسان غربی که در دنیای تاریکی‌ها و جهل خود دست‌وپا می‌زند، در صف‌آرایی و آرایش این شخصیت‌های شیطانی از دین و مذهب هم وام گرفت و در روایت خود آنان را هم‌عرض خدا قرار داده به طوریکه برای آنها میدان عمل و اختیار مستقل تصور کرده است. ارواح خبیثه و فرزندان شیطان به همان اندازه در عالم ماده و فراتر از ماده نفوذ و تأثیر دارند که مسیح و روح‌القدس و فرشتگان الهی می‌توانند نقش داشته باشند. خلق دراکولا (شخصیت خون‌آشام) ریشه در باور قرون وسطایی و ضدیت با اسلام دارد، اسلامی که توانسته است پانصد سال در آندولس دوام بیاورد و تا دروازه‌های بالکان در قلب اروپا پیش برود. البته نقش تحریفات موجود در کتاب عهدین در این پندارهای غلط بی‌تأثیر نبوده است. امروزه با وام گرفتن از کتاب حزقیال نبی و مکاشفات یوحنا مهمترین دستاویز ایجاد جو وحشت و ترور رقم خورده است.

آپوکالیپس و آرماگدون دو واژه‌ای است که در دو دهة اخیر در سینمای هالیوود بارها تکرار شده است. براساس بخش‌هایی از متن انجیل یوحنا و مکاشفات او و همچنین کتاب حزقیال نبی بشر اکنون به دوران آپوکالیپس یعنی آخرالزمان نزدیک شده است. مختصات و مشخصات این دوران براساس آیات این دو متن مملو از ترس و وحشت و مرگ و خون‌ریزی و قتل‌عام بشری است. به روایت آنان نبرد نهایی نیروهای خیر و شر در آرماگدون (هار مجدون) که در فلسطین اشغالی و شمال حیفاست روی می‌دهد از نشانه‌های این نبرد آغاز جنگ اتمی و کشته شدن میلیونها انسان غیریهودی و غیرمسیحی است. در جایی اشاره می‌کند از شدت خون‌ریزی تا به زیر یال اسبان خون زمین را فرا می‌گیرد. پس از این نبرد هراسناک منجی ظهور می‌کند و حکومت هزار ساله مسیح آغاز می‌شود.

پیشگوئیها محل این نبرد سهمگین را منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی از نیل تا فرات می‌داند بابل (عراق) اولین نقطه و آغاز این نبرد مذهبی است. آنچه امروز بعد از تجاوز آمریکا و انگلیس به سرزمین عراق روی داده در واقع تلاش در جهت وقوع پیشگویی‌های کتاب‌مقدس است. سردمداران هالیوود سالها جرأت نمی‌کردند با صراحت به طرح این جزئیات بپردازند اما با این حال از اصل نبرد نهایی و شرایط هولناک آن غافل نماندند. در اکثر این فیلم‌ها، آمریکا و شهرهای آمریکا از سوی یک دشمن فرضی و خیالی به شدت مورد تهدید و هجوم قرار گرفته و سپس دنیا و تمدن بشری در آستانه نابودی و بشریت در مرز نیستی قرار می‌گیرد.

در بعضی از این فیلم‌ها دنیا به پایان خود می‌رسد و چیزی جز انهدام گسترده و نابودی نسل بشر چیزی باقی نمی‌ماند. فیلم نوستراداموس (The man how saw tomarrow) و «روز بعد» (The day after). اما در بعضی دیگر افرادی باقی می‌مانند که در تلاش زندگی دوباره به تجدید تلاش و فراش می‌پردازند مانند فیلم «حکومت آتش» و «نبرد آخر» و در گروهی دیگر، این قدرت برتر، آمریکاست که می‌تواند در مقابل آن بایستد و دشمن دیوصفتی را که از ناکجا آبادی سربرآورده و قصد نابودی تمدن و همة دستاوردهای بشری را دارد، نابود کند. مانند فیلم‌ «روز استقلال» و «آرماگدون». هالیوود با ساخت این فیلم‌ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناک و عظیمی را در دیدگان مخاطب ساده و بی‌دفاع خود ماندگار سازد. تا در زمان ضرورت با تنها اشاره‌ای او را غیرمستقیم در ایجاد یک سری حوادثی که باید همچون دومینو پشت سر هم روی دهد سهیم و شرطی کند. (همچون حوادثی که بعد از یازده سپتامبر و به دنبال وحشت و ترس حاصل از شوک انهدام برج‌های دوقلو رخ داد.) فیلمساز هالیوود به خود اجازه می‌دهد سالها ترس و وحشت و بیم از آینده‌ای تاریک و مرگ‌آفرین را در شهروند خود نهادینه کند تا به نتایج مافوق تصوری که اراده کرده‌اند که همانا تسلط بر تمامی سرمایه‌ها و میراث بشری است دست یابند. این شیوه و روش انسان غربی است که برای رسیدن به مقصود خود از هیچ دستاویزی نمی‌گذرد اگرچه مرگ‌ و نیستی و وحشت و رعب باشد. (به یاد آورید چگونه با دوربین‌های مخفی و با ترساندن شهروندان خود لحظات فراغت و خنده‌دار برای مخاطبان تلویزیونی خود به ارمغان می‌آورند.)امروز مسیحیان صهیونیست و اونجلیست‌های آمریکایی با سردمداری جری‌فال‌ول، پت رابرتسون، جیمی سواگارت و دهها کشیش وابسته به خود به موعظه‌های شیطانی خود در شبکه‌های مذهبی و در استادیومها و تجمعات هزاران نفری مردم آمریکا ادامه می‌دهند. آنها هدف این حملات و مرکز شیلک و انهدام خود را جهان اسلام و انسان مسلمان قرار داده‌اند و این را ارادة الهی و پیشگویی کتاب‌مقدس می‌خوانند که آنها باید همچون مؤمنان و قدیسانی که از مناسک و آئین مذهبی خود نمی‌توانند دست بکشند باید به آن عمل کنند تا ملکوت خداوند و بهشت را به چنگ آورند و مسیح و منجی را مشاهده کنند و با او همراه شوند.آنچه باعث شده مجموعه عظیمی از فعالیت‌های فیلمسازی و رسانه‌ای علیه ایران اسلامی و مسلمانان و اسلام سازماندهی شود ناشی از همین قاعدة سوم است. کارنامه هالیوود با فیلمسازان مشهور و معتبرش مشحون از تولیداتی است که در چارچوب رعایت و وفاداری به این قاعده شکل گرفته است.

قاعدة چهارم:انبوه‌سازی، تکرار و استمرار هدفمند و بالنده و پیش‌رونده و پشتیبانی کننده.غربیها می‌دانند در دنیای ارتباطات و انبوه اطلاعات موجود و دسترسی مردم به کانال‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اینترنتی و روزنامه‌ها و کتابها و مجلات و انواع فعالیت‌های هنری و... آنچه می‌تواند نقطه پایانی بر مقاومت‌های مردمی و نخبگان و اندیشمندان و آگاهان و سیاسیون مبارز و غیره باشد، حجم بالای فعالیت‌ها و رنگ غالب نگاه آنهاست.

والسلام علی بقیة الله القائم المنتظر
تک تیرانداز

 

ادامه دارد...


ویرایش شده در - و ساعت -

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت 1385 و ساعت 05:05 ق.ظ توسط : تک تیرانداز

نظر ها () || [لینك مطلب] || [آرماگدون و آخرالزمان , ]



نوشته های اخیر

test test test test ...-

نخستین انتخابات شورای مرکزی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان ...-

مؤسسه آرماگدون در همایش دکترین مهدویت...-

نقد بازی های کامپیوتری در اردوی نگین زمان...-

روزشمار نبرد 33روزه...-

بازی آیین قاتل...-

راه‌...-

و...!...-

وا اسفا!!!!!!...-

السلام علیك یا فاطمه زهرا (س)...-

اینجا تهران است!...-

بازگشت دوباره...-

افتتاح سایت آرماگدونArmageddon...-

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۳...-

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۲...-


صفحات وبلاگ

نمایش نظرات 1 تا 30