تبلیغات
«آرماگدون Armageddon» - قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود
 

آرماگدون و آخرالزمان ,

: دوشنبه 28 فروردین 1385 :

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود


تک تیرانداز
نظر ها () || [لینك مطلب]

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود قسمت اول

جواد شمقدری در این مقاله سعی کرده است با مرور قواعد مشترک آثار سینمایی که کارخانه رویاسازی هالیوود از بدو تاسیس تاکنون به مردم جهان عرضه کرده است، سرنخ هایی از اهداف پنهان و نهان گردانندگان آن به دست ذهن مخاطب بسپارد.

درگیری خیر و شر و خوبی و بدی، هسته اصلی و جانمایه هر قصه و ابزار دست هر داستان‌پردازی است و قهرمان و ضدقهرمان نیز در مرکز این درگیری، هویت و معنا می‌یابد. سینما خیلی زود به این اصل اولیة قصه‌گویی چنگ زد و تولد سینما در آمریکا و گسترش و توسعه آن به عنوان یک صنعت و تجارت در هالیوود، مدیون این وفاداری است. سینما در دیگر کشورها و جوامعی که رشد و توسعه یافت کم‌وبیش این اصل مهم را فراموش نکرد. و اگر بالیوود یعنی سینمای هند نیز امروزه از مخاطبین انبوهی در میان عامه مردم برخوردار است، بیش از آنکه مولود خیال‌پردازی و رؤیا‌پردازی باشد متأثر از این شگرد است که درگیری خیروشر و به تعبیر عامیانه آدمهای خوب با آدمهای بد قصه در آثار سینمایی بسیار شفاف و گویاست.

البته گروهی از فیلمسازان که از آنها به عنوان فیلمسازان نوگرا یا تجربه‌گرا نام می‌برند تلاش کرده‌اند قصه خود را فارغ از این تضاد شدید روایت کنند و به تعبیر دیگر، داستان آدمهای خاکستری را باز گویند. اگرچه این تلاشها و تجربه‌ها در تاریخ سینما و بخصوص در محافل آکادمیک قابل توجه است اما عموماً این نوع فیلم‌ها در میان مردم عادی کوچه و بازار با اقبال روبرو نشده است. بخشی از این نگاه همان جریانی است که امروز از آن به عنوان سینمای جشنواره‌ای یا هنری هم نام برده می‌شود.پس اگر بخواهیم به عنوان یک عامل مهم از موفقیت‌های سینمای آمریکا و بخشی از سینمای غرب و اروپا که با هالیوود همسو بوده است اشاره کنیم قطعاً آن را باید در ذات و نوع داستان‌سرایی آن جستجو کنیم. عناصر داستانی که کشمکش و درگیری و به تبع آن نقاط عطف و اوج و انتهای قصه را آرایش می‌دهند در یک هارمونی آوردگاه نبرد سیاه و سفید و خیروشر جا می‌گیرد.سینمای هالیوود همواره غرب و نشانه‌ها و نمادهای جامعه غربی و شخصیت‌های متأثر از فرهنگ غربی و همة مظاهری که به نوعی متأثر از جامعه سفید‌پوستان اروپایی و آمریکایی و بخصوص انگلوساکسون‌هاست را مظاهری از بخش سفید و نیروهای خیر داستان‌پردازی خود قلمداد می‌کند و هرآنچه در مقابل آن قرار می‌گیرد جزو عناصر سیاه و شر بحساب می‌آورد. در یک نگاه کلی از منظر آنها هر آنچه در فرودست آنها قرار نگیرد در مقابل آنها تعبیر خواهد شد. این همان دیدگاهی است که امروز در دیالوگ‌های سیاسی دولتمردان آمریکایی، تحت این جمله معروف «هر کس با ما نیست پس برماست» منعکس می‌شود. در واقع امروز هرکس از نخبگان و اندیشمندان و سیاسیونی که از شنیدن این کلام جا می‌خورند و تعجب خود را ابراز می‌دارند و بعضاً در مقام نصیحت، پند یا اعتراض از بی‌سابقه بودن این دیدگاه سخن به میان می‌آورند در حقیقت خواب‌زدگانی هستند که تازه هوشیار شده‌اند؛ و الّا کافیست نگاهی فقط به آثار و فعالیت‌های سینمایی یکصدسال اخیر غربیها بیندازیم تا از میان سکانس‌ها و خلق شخصیت‌ها و داستان‌سرایی‌ها و قهرمان پروریهای این آثار، به زبان دیگر این معنا را دریابیم. شخصیت‌ «جان وین» در آثار وسترن آمریکایی مگر جز این است؟! «جان وین» و همه سربازان سفید پوست کت‌آبی در همه آثار وسترن، نمادهایی از قهرمانان میهن‌پرستی هستند که در مقابل افراد شروری همچون سرخپوستان، دست به مبارزه، جنگ و درگیری می‌زنند. اگر سرخپوستان و بومیان مظلوم سرزمین تازه کشف شده قتل‌عام می‌شوند و این سفیدپوستان هستند که با خشونت هرچه بیشتر آنها را می‌کشند،‌ آواره می‌کنند و سرزمین‌هایشان را اشغال می‌کنند، اما فیلمساز وسترن علاوه بر اینکه اجازه برانگیختن کوچکترین احساس ترحمی در قلوب مخاطب نسبت به این قشر از مردم نمی‌دهد، او را در غم و شادی و شکست و پیروزی مردان سفید نیز شریک می‌کند.این شگرد در تقابل آمریکا به عنوان مظهر خیر در مقابل با هر قدرت و هویت دیگری همواره به همین سیاق عمل می‌کند.

در دوران جنگ سرد بعد از جنگ‌جهانی‌دوم دو هویت مبنای این تخریب هنری قرار می‌گیرد. یکی آلمان هیتلری و دولت نازیسم و دیگری اردوگاه شرق سیاسی با محوریت دولت سوسیالیستی شوروی. بخش عمده‌ای از آثار هالیوود و اروپای غربی مملو از این صف‌آرایی‌ است. در بسیاری از فیلم‌هایی که با این هدف ساخته شده‌اند، دولت نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا و دولت شوروی و حکومت سرخ‌ها و کمونیست‌ها به عنوان نمایندگان و مظاهر شر و بدی و شخصیت‌های آنها به عنوان ضدقهرمان معرفی می‌شوند و این مرد سفید‌پوست آمریکایی و بعضاً اروپای غربی است که در هیبت یک قهرمان مدافع خوبیها و پاکیها و مظهر و نماد خیر و رستگاری معرفی می‌شود.البته در تمام دوران پنجاه سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم، دیگر ملل و اقوامی که به نوعی بیم آن می‌رفت در مقابل منافع آمریکا و غرب قرار داشته باشند از این تصویرسازی سیاه بی‌نصیب نبوده‌اند. مانند فیلم‌هایی که علیه چین، کشورهای اسلامی و بعضاً عربی یا علیه آفریقایی‌ها و حتی علیه انقلابیون آمریکای لاتین و جنوبی ساخته شد.

با تجلی انقلاب اسلامی و پیروزی آن در ایران و تولد هویت و تفکر و اندیشه‌ای که اساساً با خاستگاه و غایت تمدن غربی آن هم از نوع آمریکائیش در تضاد آشکار و روشن بود، هالیوود، فیلمسازان و سیاست‌گذاران فرهنگی و نخبگان مسلط بر دستگاه نظام سیاسی و اقتصادی غرب به طور جدی متوجه این کانون جدید شدند. با استقبال توده‌های مسلمان جهان از رویکرد و پیام‌های انقلاب اسلامی و شخصیت امام‌خمینی(ره) که منجر به تحولات اجتماعی و فرهنگی مؤثری در منطقه جهان اسلام شد دیوار این صف‌آرایی لحظه‌به‌لحظه قد برافراشت بطوریکه ساخت فیلم‌های سینمایی با هدف تحریف و تخریب چهره و پیام انقلاب و اسلام و مسلمانان روزبه‌روز جدی‌تر و هدفمند‌تر شد.با فروپاشی اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروی این عملیات راهبردیِ تقابل با تمدن و تفکر اسلام انقلابی و نوین، ابعاد بسیار جدی‌تری بخود گرفت. چرا که اگر دو دهة اخیر انقلاب اسلامی و طرفداران آن را با عنوان بنیادگرایی اسلامی طرد می‌کردند امروز این واژه نسبتاً دوپهلو جایگزین واژه‌ای صریح‌تر یعنی ترور و وحشت شده است که بجز ترس و خشونت و مرگ و بی‌خردی چیزی را در ذهن مخاطب متباین نمی‌سازد.

نابودگر

امروز واژه تروریسم و جنگ با تروریسم در اذهان مخاطبین رسانه‌ها، جنگ با اسلام و اسلام‌گرایان تندرو را تداعی می‌کند. و پا را از این هم فراتر گذاشته‌اند و هدف‌نهایی جنگ خود را جنگ با محور شرارت یا شیطان نامیدند! یعنی واژه‌ای را که رهبر کبیر انقلاب اسلامی در مذمت آمریکا به عنوان شیطان بزرگ به کار ‌بردند امروز علیه ما به کار انداخته‌ شده است! البته نمی‌خواهم بگویم هرآنچه امروز ناظر و شاهد آن هستیم حاصل یک سیاست هنری و یک جریان فیلمسازی هالیوود است ولی می‌توان مدعی بود ماشین جنگی آمریکا در مسیر هموار شده از تلاش عناصر و نخبگان فرهنگی و هنری آمریکا و در رأس آن سینما و رسانه‌های آن، راه خود را طی می‌کند. شاید برای شناخت و دستیابی به تلاش قریب به سه دهه سینمای هالیوود و رسانه‌های آمریکایی در این صف‌آرایی و تجزیه و تحلیل علمی و آماری، نیاز به ماهها کار و تحقیق و بحث و بررسی باشد (کاری که بعید می‌دانم در کشور ما تاکنون شده باشد) اما با یک نگاه گذرا و به مددالهی می‌توان به بعضی از شاخص‌ها و روشها و دسته‌بندی‌های آن، دست یافت. امید است با این بضاعت اندک بتوان به شاکلیدهایی مجهز شد و حداقل در شناخت و تحلیل دقیق‌تر فعالیت‌های سینمایی و رسانه‌ای و به تبع آن به سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و بالاخره نظامی دشمن پی‌برد، تا حداقل و با کمترین توقع، در صف سربازان این جبهه آراسته و منسجم، اما ناپیدا و نامکشوف قرار نگیریم. شاید بتوان از این شاخص‌ها به عنوان قواعد اساسی سینمای هالیوود و فعالیت‌های رسانه‌ای آمریکا نام برد.

قاعده اول:

هیچگاه سینمای هالیوود و دنیای رسانه‌ای غرب در ترسیم جایگاه خود در تضاد خیروشر دچار تردید و شک، پنهان‌کاری، دوگانه عمل کردن و انحراف نمی‌شود یعنی همیشه خود را مظهر خیر و سفیدی و دیگران را مظهر شر و سیاهی قلمداد می‌کند.

هل بوی

والسلام علی بقیة الله القائم المنتظر
تک تیرانداز

ادامه دارد...


ویرایش شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 03:04 ق.ظ

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1385 و ساعت 04:04 ق.ظ توسط : تک تیرانداز

نظر ها () || [


 

آرماگدون و آخرالزمان ,

: دوشنبه 28 فروردین 1385 :

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود


تک تیرانداز
نظر ها () || [لینك مطلب]

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود قسمت اول

جواد شمقدری در این مقاله سعی کرده است با مرور قواعد مشترک آثار سینمایی که کارخانه رویاسازی هالیوود از بدو تاسیس تاکنون به مردم جهان عرضه کرده است، سرنخ هایی از اهداف پنهان و نهان گردانندگان آن به دست ذهن مخاطب بسپارد.

درگیری خیر و شر و خوبی و بدی، هسته اصلی و جانمایه هر قصه و ابزار دست هر داستان‌پردازی است و قهرمان و ضدقهرمان نیز در مرکز این درگیری، هویت و معنا می‌یابد. سینما خیلی زود به این اصل اولیة قصه‌گویی چنگ زد و تولد سینما در آمریکا و گسترش و توسعه آن به عنوان یک صنعت و تجارت در هالیوود، مدیون این وفاداری است. سینما در دیگر کشورها و جوامعی که رشد و توسعه یافت کم‌وبیش این اصل مهم را فراموش نکرد. و اگر بالیوود یعنی سینمای هند نیز امروزه از مخاطبین انبوهی در میان عامه مردم برخوردار است، بیش از آنکه مولود خیال‌پردازی و رؤیا‌پردازی باشد متأثر از این شگرد است که درگیری خیروشر و به تعبیر عامیانه آدمهای خوب با آدمهای بد قصه در آثار سینمایی بسیار شفاف و گویاست.

البته گروهی از فیلمسازان که از آنها به عنوان فیلمسازان نوگرا یا تجربه‌گرا نام می‌برند تلاش کرده‌اند قصه خود را فارغ از این تضاد شدید روایت کنند و به تعبیر دیگر، داستان آدمهای خاکستری را باز گویند. اگرچه این تلاشها و تجربه‌ها در تاریخ سینما و بخصوص در محافل آکادمیک قابل توجه است اما عموماً این نوع فیلم‌ها در میان مردم عادی کوچه و بازار با اقبال روبرو نشده است. بخشی از این نگاه همان جریانی است که امروز از آن به عنوان سینمای جشنواره‌ای یا هنری هم نام برده می‌شود.پس اگر بخواهیم به عنوان یک عامل مهم از موفقیت‌های سینمای آمریکا و بخشی از سینمای غرب و اروپا که با هالیوود همسو بوده است اشاره کنیم قطعاً آن را باید در ذات و نوع داستان‌سرایی آن جستجو کنیم. عناصر داستانی که کشمکش و درگیری و به تبع آن نقاط عطف و اوج و انتهای قصه را آرایش می‌دهند در یک هارمونی آوردگاه نبرد سیاه و سفید و خیروشر جا می‌گیرد.سینمای هالیوود همواره غرب و نشانه‌ها و نمادهای جامعه غربی و شخصیت‌های متأثر از فرهنگ غربی و همة مظاهری که به نوعی متأثر از جامعه سفید‌پوستان اروپایی و آمریکایی و بخصوص انگلوساکسون‌هاست را مظاهری از بخش سفید و نیروهای خیر داستان‌پردازی خود قلمداد می‌کند و هرآنچه در مقابل آن قرار می‌گیرد جزو عناصر سیاه و شر بحساب می‌آورد. در یک نگاه کلی از منظر آنها هر آنچه در فرودست آنها قرار نگیرد در مقابل آنها تعبیر خواهد شد. این همان دیدگاهی است که امروز در دیالوگ‌های سیاسی دولتمردان آمریکایی، تحت این جمله معروف «هر کس با ما نیست پس برماست» منعکس می‌شود. در واقع امروز هرکس از نخبگان و اندیشمندان و سیاسیونی که از شنیدن این کلام جا می‌خورند و تعجب خود را ابراز می‌دارند و بعضاً در مقام نصیحت، پند یا اعتراض از بی‌سابقه بودن این دیدگاه سخن به میان می‌آورند در حقیقت خواب‌زدگانی هستند که تازه هوشیار شده‌اند؛ و الّا کافیست نگاهی فقط به آثار و فعالیت‌های سینمایی یکصدسال اخیر غربیها بیندازیم تا از میان سکانس‌ها و خلق شخصیت‌ها و داستان‌سرایی‌ها و قهرمان پروریهای این آثار، به زبان دیگر این معنا را دریابیم. شخصیت‌ «جان وین» در آثار وسترن آمریکایی مگر جز این است؟! «جان وین» و همه سربازان سفید پوست کت‌آبی در همه آثار وسترن، نمادهایی از قهرمانان میهن‌پرستی هستند که در مقابل افراد شروری همچون سرخپوستان، دست به مبارزه، جنگ و درگیری می‌زنند. اگر سرخپوستان و بومیان مظلوم سرزمین تازه کشف شده قتل‌عام می‌شوند و این سفیدپوستان هستند که با خشونت هرچه بیشتر آنها را می‌کشند،‌ آواره می‌کنند و سرزمین‌هایشان را اشغال می‌کنند، اما فیلمساز وسترن علاوه بر اینکه اجازه برانگیختن کوچکترین احساس ترحمی در قلوب مخاطب نسبت به این قشر از مردم نمی‌دهد، او را در غم و شادی و شکست و پیروزی مردان سفید نیز شریک می‌کند.این شگرد در تقابل آمریکا به عنوان مظهر خیر در مقابل با هر قدرت و هویت دیگری همواره به همین سیاق عمل می‌کند.

در دوران جنگ سرد بعد از جنگ‌جهانی‌دوم دو هویت مبنای این تخریب هنری قرار می‌گیرد. یکی آلمان هیتلری و دولت نازیسم و دیگری اردوگاه شرق سیاسی با محوریت دولت سوسیالیستی شوروی. بخش عمده‌ای از آثار هالیوود و اروپای غربی مملو از این صف‌آرایی‌ است. در بسیاری از فیلم‌هایی که با این هدف ساخته شده‌اند، دولت نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا و دولت شوروی و حکومت سرخ‌ها و کمونیست‌ها به عنوان نمایندگان و مظاهر شر و بدی و شخصیت‌های آنها به عنوان ضدقهرمان معرفی می‌شوند و این مرد سفید‌پوست آمریکایی و بعضاً اروپای غربی است که در هیبت یک قهرمان مدافع خوبیها و پاکیها و مظهر و نماد خیر و رستگاری معرفی می‌شود.البته در تمام دوران پنجاه سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم، دیگر ملل و اقوامی که به نوعی بیم آن می‌رفت در مقابل منافع آمریکا و غرب قرار داشته باشند از این تصویرسازی سیاه بی‌نصیب نبوده‌اند. مانند فیلم‌هایی که علیه چین، کشورهای اسلامی و بعضاً عربی یا علیه آفریقایی‌ها و حتی علیه انقلابیون آمریکای لاتین و جنوبی ساخته شد.

با تجلی انقلاب اسلامی و پیروزی آن در ایران و تولد هویت و تفکر و اندیشه‌ای که اساساً با خاستگاه و غایت تمدن غربی آن هم از نوع آمریکائیش در تضاد آشکار و روشن بود، هالیوود، فیلمسازان و سیاست‌گذاران فرهنگی و نخبگان مسلط بر دستگاه نظام سیاسی و اقتصادی غرب به طور جدی متوجه این کانون جدید شدند. با استقبال توده‌های مسلمان جهان از رویکرد و پیام‌های انقلاب اسلامی و شخصیت امام‌خمینی(ره) که منجر به تحولات اجتماعی و فرهنگی مؤثری در منطقه جهان اسلام شد دیوار این صف‌آرایی لحظه‌به‌لحظه قد برافراشت بطوریکه ساخت فیلم‌های سینمایی با هدف تحریف و تخریب چهره و پیام انقلاب و اسلام و مسلمانان روزبه‌روز جدی‌تر و هدفمند‌تر شد.با فروپاشی اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروی این عملیات راهبردیِ تقابل با تمدن و تفکر اسلام انقلابی و نوین، ابعاد بسیار جدی‌تری بخود گرفت. چرا که اگر دو دهة اخیر انقلاب اسلامی و طرفداران آن را با عنوان بنیادگرایی اسلامی طرد می‌کردند امروز این واژه نسبتاً دوپهلو جایگزین واژه‌ای صریح‌تر یعنی ترور و وحشت شده است که بجز ترس و خشونت و مرگ و بی‌خردی چیزی را در ذهن مخاطب متباین نمی‌سازد.

نابودگر

امروز واژه تروریسم و جنگ با تروریسم در اذهان مخاطبین رسانه‌ها، جنگ با اسلام و اسلام‌گرایان تندرو را تداعی می‌کند. و پا را از این هم فراتر گذاشته‌اند و هدف‌نهایی جنگ خود را جنگ با محور شرارت یا شیطان نامیدند! یعنی واژه‌ای را که رهبر کبیر انقلاب اسلامی در مذمت آمریکا به عنوان شیطان بزرگ به کار ‌بردند امروز علیه ما به کار انداخته‌ شده است! البته نمی‌خواهم بگویم هرآنچه امروز ناظر و شاهد آن هستیم حاصل یک سیاست هنری و یک جریان فیلمسازی هالیوود است ولی می‌توان مدعی بود ماشین جنگی آمریکا در مسیر هموار شده از تلاش عناصر و نخبگان فرهنگی و هنری آمریکا و در رأس آن سینما و رسانه‌های آن، راه خود را طی می‌کند. شاید برای شناخت و دستیابی به تلاش قریب به سه دهه سینمای هالیوود و رسانه‌های آمریکایی در این صف‌آرایی و تجزیه و تحلیل علمی و آماری، نیاز به ماهها کار و تحقیق و بحث و بررسی باشد (کاری که بعید می‌دانم در کشور ما تاکنون شده باشد) اما با یک نگاه گذرا و به مددالهی می‌توان به بعضی از شاخص‌ها و روشها و دسته‌بندی‌های آن، دست یافت. امید است با این بضاعت اندک بتوان به شاکلیدهایی مجهز شد و حداقل در شناخت و تحلیل دقیق‌تر فعالیت‌های سینمایی و رسانه‌ای و به تبع آن به سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و بالاخره نظامی دشمن پی‌برد، تا حداقل و با کمترین توقع، در صف سربازان این جبهه آراسته و منسجم، اما ناپیدا و نامکشوف قرار نگیریم. شاید بتوان از این شاخص‌ها به عنوان قواعد اساسی سینمای هالیوود و فعالیت‌های رسانه‌ای آمریکا نام برد.

قاعده اول:

هیچگاه سینمای هالیوود و دنیای رسانه‌ای غرب در ترسیم جایگاه خود در تضاد خیروشر دچار تردید و شک، پنهان‌کاری، دوگانه عمل کردن و انحراف نمی‌شود یعنی همیشه خود را مظهر خیر و سفیدی و دیگران را مظهر شر و سیاهی قلمداد می‌کند.

هل بوی

والسلام علی بقیة الله القائم المنتظر
تک تیرانداز

ادامه دارد...


ویرایش شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 03:04 ق.ظ

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1385 و ساعت 04:04 ق.ظ توسط : تک تیرانداز

نظر ها () || [لینك مطلب] || [آرماگدون و آخرالزمان , ]



نوشته های اخیر

test test test test ...-

نخستین انتخابات شورای مرکزی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان ...-

مؤسسه آرماگدون در همایش دکترین مهدویت...-

نقد بازی های کامپیوتری در اردوی نگین زمان...-

روزشمار نبرد 33روزه...-

بازی آیین قاتل...-

راه‌...-

و...!...-

وا اسفا!!!!!!...-

السلام علیك یا فاطمه زهرا (س)...-

اینجا تهران است!...-

بازگشت دوباره...-

افتتاح سایت آرماگدونArmageddon...-

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۳...-

قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود ۲...-


صفحات وبلاگ

نمایش نظرات 1 تا 30